آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

مامانا مواظب باشید!!!!!!!!

دیروز داشتم یه مطلب تو یه کتاب می خوندم در این خصوص که امواجی که از موبایلها پخش می شه خیلی برای بدن انسان مضرره . یه تحقیقی انجام داده بودن در خصوص کسی که به خاطر کارش در روز ٦ ساعت با موبایل حرف میزده و باعث شده در اوایل میانسالی به مرض فراموشی مبتلا بشه. آوا خانم من هم همیشه عشق گوشیه و هی می خاد از آدم بگیرتش. نمی دونم از دستش چیکار کنم . آخه شیطون مامان نمیگی اذیت می شی ؟ از بس عشق گوشی هستی که پدر گوشی من و پدری رو در آوردی.       تورو خدا شما مواظب بچه هاتون باشین . من که حریف این دختره نمی شم. از ترسش گوشیهامونو قایم می کنیم.   ...
5 خرداد 1390

مادر

مادر واژه ای وصف نشدنیه ... وقتی کنارش هستی او رونمی شناسی ولی وقتی ازش دور میشی تازه میفهمی چه گوهریه. وقتی مادر میشی تازه دلشوره هاشو می فهمی ..... تازه می فهمی که هیچ کسی نمی تونه مامان آدم باشه . فقط مامانته که وقتی ناراحتی براش درد دل می کنی... دلتنگیهاتو رو شونش خالی میکنی ... مادر عزیزم ای کسی که همه چیز من از توست ...ای که هنوز جای خستگیهای یه عمر توی چین و چروکهای صورتته ... دوستت دارم به اندازه تمام ستاره های بچگیهام .... به اندازه تمام دنیای بچگیهام..... مادرم دوستت دارم. ...
4 خرداد 1390

روزهایی که می گذرند

چوچول مامان سلام روزها همینطور می گذرن و تو روز به روز بزرگتر میشی و روز به روز شیرینکاری های جدید یاد می گیری و من و پدری روز به روز از هدیه قشنگ خدا لذت می بریم. تعطیلات هفته پیش خوب بود . یه شب من و تو رفتیم خونه عزیز و آقا جون ( پدر و مادر من) و کلی خوش گذروندیم. فرداییش هم با پدری رفتیم خونه عزیز پیر پیری ( مادر بزرگ پدری ) و اونجا هم خوش گذشت. وای که من چقدر اردیبهشتو دوست دارم . نه هوا اونقدر گرم شده که شرجی شدن هوای رشت اذیتت کنه و نه پشه ها اومدن. یه هوای ناب دونفره ............    نه ببخشد سه نفره!!!!!!!!   راستی...............خونه دایی جون که رفتیم برای اولین بار بهت نون دادم دستت و تو...
20 ارديبهشت 1390

باید ها و نبایدهای سه گانه زندگی

  سه چیز در زندگی پایدار نیستند    Dreams   رویاها    Success   موفقیت ها    Fortune   شانس        Three things in life that, one gone never come back   سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند    Time   زمان    Words   گفتار    Opportunity   موقعیت          Three things in human life are destroyed   سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند     Alcohol   الکل     Pride   غرور     Anger   عصبانیت      &nb...
15 ارديبهشت 1390

پیشو پیشو!

آوای ناز نازی من. هر روز که بزرگتر میشی رفتارهات جالبتر میشه و من و پدری بیشتر عاشقت میشیم. دیروز عصر با هم تنها بودیم و یه فیلم خیلی قشنگ ازت گرفتم . فکر کنم وقتی بزرگ بشی و فیلم خودتو ببینی کلی قربون صدقه خودت بری. صورتمو بهت نزدیک می کردم و می گفتم: پیشو پیشو پیشو ..... و تو قش قش می خندیدی . شب فیلمو به پدری نشون دادم و اون هم کلی حالشو برد.   مامانش قربون دخملش بشه الهی!!!!!!!!!!!!!!     ...
13 ارديبهشت 1390

مامانای کارمند توجه فرمایید

از آنجایی که پس از تمام شدن 6 ماه مرخصی و رفتن سر کار به دلایل مختلف از جمله : باید واکسنشو بزنم – سرما خورده – امروز کسی نیست نگهش داره و... هی مجبورین  از محل کارتون جیم بزنین پس بهتره به نکات زیر توجه کنید تا کمتر مورد غضب رئیستون قرار بگیرید:   بیست و چهار قانون برای محبوب شدن در محیط کاری   1- اگر برای انجام کاری بیرون می روید به همکارانتان پیشنهاد کنید کارهای کوچک آنها نظیر آوردن ناهار، خرید تمبر یا آوردن لوازم اداری مورد نیاز را برایشان انجام دهید. 2- هر گاه وسیله ای را به امانت می گیرید بلافاصله وصحیح و سالم آن را برگردانید .هیچ وقت در اداره از کسی پول قرض نکنید. 3- د...
10 ارديبهشت 1390

اولین لحظات آمدنت

داشتم فکر می کردم چرا به کمی قبل تر بر نگردم . لحظه هایی که دخملکم تازه اومده بود ...  به سااعت نمی رسید. و من داشتم درد می کشیدم . یادمه لحظه ای که دکتر شکمم رو فشار دادن و آوا رو بیرون آوردن یه گریه کوچولو کرد و بعد ساکت شد.من نگران شدم و گفتم پس چرا گریه نمی کنه. آخه تو فیلما دیده بودم که بچه ها وقتی به دنیا می اومدن خیلی گریه می کردن. دکترم به پرستار گفت یه بیشکون ازش بگیر تا مامانش صداشو بشنوه. و اونم نامردی نکردو دادشو در آورد. و من چقدر کیف کردم. اما حس مادرانه ام نذاشت سکوت کنم و گفتم آخی گناه داره! نامردا وقتی لباس پوشوندنو کاراشو کردن می خواستن بدون اینکه به من نشونش بدن ببرن تحویل باباش بدن. منی که برای دیدن ...
8 ارديبهشت 1390

یه پیشرفت تازه

آوای ناز من می دونی امروز چه روزیه؟ روزی که تو برای اولی بار خودت تونستی عرض فرش رو توی حال چهار دستو پا بری. و این بزرگترین کشف امروز من بود. وااااااااااااااااااااااااای که چقدر ذوقیدم!!!!!!!!! دخملک باهوشم نمی دونی چقدر از دیدن پیشرفتت خوشحال میشم. هر روز که تو یه چیز تازه یاد می گیری انگار دنیا رو بهم میدن. بهترینها رو برات آرزو می کنم عسلکم ...
4 ارديبهشت 1390